-_ !News _-

استروژن- پروژسترون - فیزیولوژی پزشکی

 
 
 
افسردگی و تغییرات هورمونی - عملکرد نیمکرهای مغز و غددهای جنسی مردانه و زنانه
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩ : توسط : دکترحمید فراهانی

افسردگی در زنان شایعتر است

 

افسردگی در زنان(Depression)

   افسردگی یک حالت روانی  (احساسی ) است که همگان در لحظاتی به آن دچارمی شوند. برای مثال وقتی که عزیزی را ازدست می دهید، دچار افسردگی شده، شدیداً گریه و عزاداری می کنید و حتی ممکن است خواب و اشتها خود را هم از دست بدهید. اگر دانش آموز یا دانشجو هستید و دردرسی نمره مورد نظر را نیاورده اید ممکن است دچارافسردگی و یأس شوید. یا اگر جویای کار هستید و به هر دری می زنید و نتیجه ای نمی گیرید، افسردگی و حرمان ممکن است دامان شما را بگیرد.

   ولی افسردگی تا زمانی یک حال طبیعی تلقی می شود که اولا کوتاه مدت بوده، ثانیا شدت زیادی مثلا  فکر خودکشی نداشته باشید و ثالثاً علایم همراهی چون بیخوابی و بی اشتهایی شدید، ناتوانی درلذت بردن ازفعالیتهای تفریحی و احساس گناه شدید، نداشته باشد . در غیراینصورت افسردگی یک بیماری تلقی می شود.

   ما در زبان روزمره، از کلمه افسردگی جهت توصیف ترکیبی از احساسات غمگینی[1]، ناکامی[2]، نا امیدی[3]، و شاید رخوت و بی حالی[4] استفاده کنیم اما زمانی که درمی یابیم پزشکان، روان پزشکان و روان شناسان بالینی این کلمه را به شیوه ای متفاوت به کار می برند، سردرگم می شویم. ازدید آنان، افسردگی یا بیماری افسردگی، حالتی است که به درمان ویژه نیاز دارد. به علت این درهم شدن واژه ها افراد عادی و درمانگرانی که بیماری افسردگی مبتلا نشده اند، احتمالا همدردی و مساعدتی کمتر از آنچه جدی بودن موضوع افسردگی می طلبند، ازخودظاهر می سازند.آنان ممکن است چنین  تصور کنند که افراد افسرده تن پرور، خودخواه، یا اهل تمارضند[5] و آنان را با چنین عباراتی نصیحت می کنند : «سعی کن خودت را جمع و جور کنی» یا «خودت را از این حالت خارج کن، به آن بدی هم که فکر می کنی نیست»

  افراد مبتلا به خوبی این مسئله را احساس می کنند که دوستان، همکاران و خانواده های آنها  نمی توانند مشکل آنها را درک کنند و با آنان همدلی[6] نشان دهند وبا نگرانی از اینکه دیگران آنها را به عنوان فردی متمارض تلقی کنند، ناراحتی شان را دو چندان می سازد.

 

هورمون ها وافسردگی 

    هر چقدر که بعضی از زنان سعی درانکار دارند، ولی این طور به نظر می رسدکه تفاوت های هورمونی که در جنس زنانه وجود دارد تمایل به بروز افسردگی در ایشان را افزایش می دهد. درحقیقت، افسردگی و اختلالات هورمونی ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر دارند. از آنجایی که میزان جریان هورمون ها در زنان بیشتر است، می تواند یک دلیل دیگر برای ریسک بالای ابتلای آنها به افسردگی باشد و به همین دلیل است که دختران پس از بلوغ جنسی یعنی زمانی که هورمون های زنانه شروع به ترشح می کنند، حساس تر از پسران هستند.  درحقیقت زنان، به ویژه دردوران مربوط به تولید مثل(قاعدگی، تخمک گذاری، بارداری و یائسگی) نسبت به افسردگی آسیب پذیرتر هستند. تغییرات هورمونی دراین دوران برانتقالات عصبی که  کنترل روحیات را بر عهده دارند، اثر می گذارند. هورمون استروژن هم با واکنش در برابر استرس، دربروز افسردگی اثر دارد و در مواقع بروز استرس، در بروز افسردگی اثردارد. درمواقع بروز استرس غده آدرنال به میزان زیادی هورمون کورتیزول ترشح می کند که فعالیت سیستم دفاعی و سوخت و ساز بدن را افزایش می دهد و می توان به راحتی گفت ترشح اضافه استروژن هم سبب افزایش ترشح هورمون کورتیزول و هم باعث کاهش فعالیت آن می شود تا دوباره به میزان طبیعی بازگردد. در طول دهه های اخیر مطالعات بسیاری نشان داده است که بیش از نیمی ازافرادی که دچار افسردگی های عمیق بوده اند، دارای میزان زیادی از کورتیزول بوده اند اگر هورمون استروژن میزان کورتیزول را پس از استرس افزایش می دهد، پس این هورمون زنان را بیشتر به سوی افسردگی می کشاند، به ویژه پس از یک تنش عصبی.

 

افسردگی پس از زایمان

   رابطه ای که بین هورمون ها و افسردگی وجود دارد، در نوع افسردگی پس از زایمان به اوج خود می رسد. اکثر زنان طیف وسیعی از حالات روحی را هم در دوران بارداری و هم در دوران زایمان تجربه می کنند. بدون در نظرگرفتن این که یک مادر تا چه حد و چگونه خود را برای زایمان آماد می کند، دچار سرگیجه و اضطراب می شود.

   سه یا چهار روز پس از تولد نوزاد، مادر «افسردگی نوزادی»  را تحربه می کند، این حالت غم واندوه یک عکس العمل معمولی است که برای یک سوم از نومادران اتفاق می افتد. درواقع یک حالت افت احساسی پس از تولد نوزاد به وجود می آید. احساس می کنید که بدون هیچ دلیلی دوست دارید گریه کنید، نا آرام هستید و   احساس رنجیدگی خستگی و اضطراب می کنید.

   این نوع از غم و اندوه به همان سرعتی که ظاهر می شود، خود به  خود ناپدید می شود. با این حال این احساس در بین بعضی از نومادران تبدیل به افسردگی عمیق می شود دلیل این که چرا مادران متوجه این افسردگی خود نمی شوند، این است که این نوع افسردگی تا قبل از یک سال و حتی بعد از آن خود را ظاهر نمی کند و اغلب به تدریج بدتر می شود. علایم این نوع افسردگی عبارتند از :

بی توجهی و یا عدم تمایل به نوزاد

ترس از آسیب رساندن به نوزاد یا خود

احساس بی حوصلگی و غم زدگی و ناامیدی

اختلال در اشتها و خواب

عدم وجود تمرکز

رنجیدگی و گریه کردن های بی دلیل

احساس گناه کردن

احساس پوچی و بی ارزش بودن

تغییر حالت های ناگهانی

بروز عدم علاقه به آنچه که قبلاً از آن لذت می برده اید اگر احساس می کنید که بیشتر این علائم (چه قوی و چه ضعیف) در شما وجود دارد، باید بدانید که دچار افسردگی پس از زایمان شده اید.

 



[1] sadness

[2] frustration

[3] disappointment

[4] lethalgy

[5] malingring

[6] empathy

 
 

 

 

دوشنبه، 6 بهمن، 1382

 

یائیسگی

 

یائیسگی  ( The Menopause  )

   یائیسگی به معنی قطع قاعدگی است که به طور طبیعی در حدود سنین 52-47 سالگی دیده می شود ونتیجه توقف تخمک گذاری در تخمدان ها می باشد. دلیل اینکه چرا یک زن دیگر قادر به تولید تخمک قابل زندگی نیست هنوز ناشناخته است و باید پدیده ای در رابطه با افزایش سن باشد.

کلیماکتریک(Climacteric )

   به چند سال قبل از یائیسگی گفته می شود که زن در طی آن سالها به تدریج قدرت با روی خود را از دست می دهد و متحمل تغیرات فیزیکی و بیولوژیکی و روانی می گردد.

   زنان در هنگام تولد حدود 5/1 میلیون تخمک دارند که در هنگام آغاز قاعدگی این میزان به حدود چهارصد هزار می رسد .اکثر زنان در فاصله ی بین آغاز قاعدگی و یائیسگی حدود چهارصد بار قاعده می شوند ولی در این فاصلة تمام تخمکها قابلیت پاسخ دهی خود را از دست می دهند و تولید استروژن پروژسترون و هورمونهای دیگر تخمدان کاهش می یابد در نتیجه این سطح پائین هورمونها غالبا تغییرات نا مناسب فیزیکی روانی جنسی در زنان یائیسه ایجاد است.

   یائیسگی توقف کامل فرائید قاعدگی و بارزترین نشانه اختتام عملکرد باروری می باشد و رویداد برجسته مرحله کلیما کتریک زندگی را تشکیل می دهد

   سن وقوع یائیسگی حدود 51 سالگی است. انتقال به دوران یائیسگی تدریجا صورت می گیرد به طوریکه طی یک دوره یک تا سه ساله مقدار خونریزی اندک کاهش یافته و فاصله بین خونریزیها طولانی می شود. الگوی خونریزی در نتیجه افت  پیشرونده استروژن توسط تخمدانها روی می دهد تا زمانی که استروژن بقدری کاهش پیدا کند که دیگر نتواند موجب رشد آندومتر(دیواره رحم) شود و خونریزی برای همیشه متوقف می شود .

 

علائم یائیسگی

   این علائم متغیر بوده و به طور تدریجی ایجاد می شود شاید به این خاطر باشد که ترشح مقدار کمی استروژن از کرتکس غدة آدرنال ادامه دارد .

   گرگرفتگی : گرگرفتگی شایعترین ویژگی یائیسگی بوده و احتمالأ اکثر زنها به درجاتی دچار آن می شوند .

کاهش میل جنسی :به دنبال قطع استروژن افسردگی ایجاد می شود که موجب کاهش میل جنسی می شود.

   درد مقاربت: درد زمان مقاربت نخست به خاطر خستگی واژن و چروکیدگی بافت همبندی آن است و احتمالأ اساس روانی دارد .

   بیقراری . بی اشتهایی . اضطراب . افسردگی :این تغییرات روانی به درجات محلف دیده می شوند و اضطراب را به اشکال مختلف مثل ترس از سرطان نشان می دهند وجود درجات مشخص دپرسیون معمولأ کم است مگردر خانمی که تاریخجة عدم ثبات روانی دارد .

   سردرد: سردرد عمدتا در نتیجه اضطراب و افسردگی است ولی برخی از زنان بدون علت آشکاری دچار سردرد شدید می شوند.

   عدم کنترل ادرار: علائم ادراری شاید به خاطر ضایعه فیزیکی باشد ولی تاحدی به علت قطع استروژن است.

تغیییرات هورمونی یائیسگی:

   استروژن :تولید آن باکاهش تعداد فولیکولهای رسیده کاهش می یابد وسطح خونی آن پائین می افتد بنابراین موجب تحریک مکانیسم های فیدبک هیپوتالاموس و هیپوفیز می شود .

   پروژسترون :تعداد دفعات تخمک گذاری به صورت تکرار شونده ای کمتر می شود و ترشح پروژسترون بعد از تخمک گذاری در فواصل نامنظمی مشاهده می گردد .

   گونا دوتروپین ها :ترشح آنها به خصوص FSH  بر اثر افت سطح خونی استروژن افزایش می یابد .

تغییرات بعد از یائیسگی :

   در نهایت با وجود تعداد کمی از فولیکولها ، تخمک گذاری متوقف می شود و سطح خونی استروژن تا رسیدن به مقادیر بسیار ناچیزی پائین آمده و بافتهای وابسته به استروژن آْتروفی می شوند.

   سطح مخاطی واژن خشک و صاف و بدون عروق خونی می شود و اسیدیته آن افزایش می یابد که زمینه ای برای افزایش باکتریها ایجاد می کند .

   لوله ها و تخمدانها بشدت تحلیل می یابند و تاندون های داخلی لگن که مثانه و دستگاه تناسلی را حمایت می کنند سست و ضعیف می گردند و افتادگی مثانه رخ می دهد.

   پستانها کوچک و چروکیده می شوند ولی اگر یک پوشش بافت چربی در آنها وجود داشته باشد آترونی بافت کاملأ مشخص و آشکار نخواهد بود .

 در استخوانها تمایل به از دست رفتن پیشروندة مادة استخوانی وجود دارد که در نتیجة برداشت کلسیم از استخوانهاست . در سنین بالا ممکن است حتی بر اثر حوادث خفیف و ساده ای شکستگی ایجاد شود .

   حمله قبلی به صورت پیشرونده ای افزایش پیدا می کند و استفاده از هورمون استروژن اثرات محافظت کننده در برابر مرگر ناشی از بیماریهای قلبی را دارد.

   بنابراین در دوران یائیسگی مراقبتهای ویژه ای برای زنان یائیسه لازم است که بسیار حائز اهمیت است .

 

 

 

 
 

 

 

سه‌شنبه، 30 دی، 1382

 

مقایسه نیمکره های مغز در مردان و زنان

 

مقایسه نیمکره های مغز در مردان و زنان

   نواحی ارتباط حسی پیکری ، بینایی و شنوایی در لوبهای گیجگاهی، آهیانه ای و پس سری به یکدیگر می رسند. این ناحیه اتصال نواحی تفسیری حسهای مختلف بویژه در نیمکره غالب مغز ( در طرف چپ تقریباً تمام اشخاص راست دست ) قرار گرفته و بزرگترین نقش را در تمامی قشر مغز در سطح بالای عمل مغز که هوش Intellignce نامیده میشود بر عهده دارد.

   لذا این ناحیه غالباً به اسامی مختلفی که نمودار اهمیت همه جانبه آن هستند نامیده شده است از قبیل ناحیه تفسیری عمومی و .. معروفترین نام آن به افتخار نورولوژیستی که برای نخستین بار اهمیت ویژه آن را در روندهای فکری شرح داد ناحیه ورنیکه است(1). اعمال تفسیری عمومی ناحیه ورنیکه و شکنج زاویه ای و نیز اعمال تکلم و نواحی کنترل حرکتی معمولاً در یک نیمکره مغزی تکامل بسیار بیشتری از نیمکره دیگر پیدا می کنند. بنابراین ، این نیمکره مغزی ، نیمکره غالب نامیده می شود در حدود 95% مردم نیمکره چپ غالب است . حتی در هنگام تولد، ناحیه ای از قشر مغز که سرانجام بصورت ناحیه ورنیکه در خواهد آمد در بیش از نیمی از نوزادان در نیمکره چپ تا 50% بزرگتر از نیمکره راست است لذا به آسانی می توان درک کرد چرا طرف چپ مغزی می تواند برطرف راست آن غالب شود اما باید دانست که اگر به هر دلیلی ناحیه چپ در اوان کودکی دچار آسیب شود یا برداشته شود طرف مقابل مغز می تواند مشخصات کاملاً غالب را بدست آورد. (2) در حدود 95% مردم لوب گیجگاهی و شکنج زاویه ای چپ به صورت غالب درمی آیند و در 5% باقیمانده مردم یا هر دو طرف مغز بطور همزمان تکامل می یابند و یک حالت غالب دو طرف بوجود می آید. یا با رشد لوب گیجگاهی و شکنج زاویه ای بخشهای دیگری از مراکز حرکتی و حسهای پیکری نسبت به بخش قرینه خود برتری پیدا می کنند. درموارد نادرتر طرف راست به تنهایی تکامل زیاد پیدا می کند و به طور کامل غالب می شود. (3)نواحی حرکتی برای کنترل دستها نیز در حدود 9 نفر از هر 10 نفر مردم در طرف چپ مغز ، غالب است و به این ترتیب موجب راست دستی در بیشتر مردم می شود.

   هنگامی که ناحیه ورنیکه در نیمکره غالب در یک شخص، منهدم شود، شخص بطور طبیعی تقریباً کلیه اعمال فکری مربوط به زبان ، توانایی خواندن ، توانایی انجام اعمال ریاضی و حتی توانایی تفکر در مورد مسایل منطقی را از دست می دهد. اما باید دانست که بسیاری از انواع دیگر تواناییهای تفسیری ، که بعضی از آنها از نواحی لوب گیجگاهی و شکنج زاویه ای نیمکره مخالف استفاده می کنند باقی می مانند. مطالعات روانشناسی در بیماران مبتلا به آسیب نیمکره غیر غالب پیشنهاد می کنند که این نیمکره می تواند بویژه برای درک و تفسیر موسیقی ، تجربیات بینایی غیر تکلمی ( بویژه طرحهای بینایی) ، روابط فضایی بین شخص و محیط ، اهمیت  ‹‹ زبان و علایم بدنی ›› و لحن صدای افراد، و نیز احتمالاً بسیاری از تجربیات پیکری مربوط به استفاده از اندامها و دستها اهمیت داشته باشد.

   به این ترتیب ، با وجودی که ما از نیمکره غالب صحبت می کنیم این ‹‹ غلبه ›› به طور عمده مربوط به اعمال فکری وابسته به علایم زبانی یا شفاهی است و نیمکره به اصطلاح غیر غالب ممکن است در واقع برای بعضی از انواع دیگر هوش غالب باشد. (4)

عملکرد نیمکره های راست و چپ مغز

          طی مراحل بعدی،  محققان متوجه شدند که زنان و مردان برای تنظیم کلمات ، از قسمتهای متفاوتی از مغز خود استفاده می کنند. محققین بدنبال مرکز شعر سازی ( نظم دادن به حروف و کلمات) در مغز ، به این نتیجه رسیدند که اولین قدم برای خواندن ، ایجاد صدا می باشد. در آزمایشی 19 مرد و 19 زن داوطلب ، می بایست لغات هم قافیه را با ظاهر شدن بر روی ‹‹ صفحه کلید ›› به نظم درآورند. یک داوطلب در زیر دستگاه FMRI قرار گرفت. در حالی که چهار گیرنده حساس ، نقاط فعال مغز را در حین عمل مشخص می ساختند، در هر یک از داوطلبین مرد، ناحیه ای در پشت سر و جلوی برآمدگی و چین خوردگی مغز ( پشت ابروی سمت چپ ) فعال می شد. (5)

   بیش از یک قرن است که محققان متوجه شده اند که سمت چپ مغز، در درک پدیده های گفتاری و نوشتاری و فهم شفاهی و کتبی و مسئولیت زبان و گویش را بر عهده دارد که آسیب دیدن آن به اختلالات گفتار و ناتوانی در خواندن و انجام دادن محاسبات ریاضی منجر می شود. نیمکره سمت راست مغز، درک بینایی و فضایی در شناسایی اشیا و کاربرد آنها و تشخیص قیافه ها ، اشکال و احجام هندسی و شناسایی آهنگهای موسیقی برتر می باشد و مرکز احساسات و حرکت است و آسیب دیدن آن باعث ادراک پریشی می شود. افرادی که رابط پینه ای( محل اتصال دو نیمکره) آنان قطع شده است می توانند با دست چپ شکلهای پیچیده‌ای را رسم کنند. در حالی که با دست راست علارغم توانایی نوشتن ، از کشیدن شکل های ساده نیز ناتوانند. اگر در دوره های ر شد و نمو مغز نیمکره چپ رشد طبیعی پیدا نکند نیمکره راست می تواند جانشین نیمکره دیگر شده مهارتهای کلامی را بدست آورد.

یکی از ویژگیهای نیمکره راست نقش عمده‌تر آن در فهم تظاهرات هیجانی چهره و بروز این تظاهرات است . در افراد سالم ، خنده و حالات هیجانی در سمت چپ صورت که به وسیله نمکره راست مغز اداره می شود بیش از نیمه راست صورت نمایان است . نیمکره چپ به صورت تحلیلی و زنجیره ای عمل می کند و از جز به کل می‌رود.ولی نیمکره راست ترکیبی عمل می کند و کل نگر است. در اغلب افراد برخی شیارها و شکنج های مغز از جمله ناحیه ورنیکه و شیار سیلویوس در نیمکره چپ مغز بزرگتر از نیمکره راست است. یکی دیگر از تفاوت های تشریحی بین دو نیمکره ، در رابط پینه ای است. به موجب برخی پژوهشها، رابط پینه ای در افراد چپ دست بزرگتر از راست دستهاست  و به همین دلیل ارتباط بین نمیکره های آنان بهتر از راست دستها صورت می گیرد. بعضی تحقیقات نشان داده اند که اندازه رابط پینه ای در مغز زنان بطور متوسط بزرگتر از مردان است و بنابراین ارتباط بین نیمکره ها در آنان بیشتر است . (6)

   یکی از بهترین مطالعات ، تحقیقی بود که در سال 1991 در دانشگاه کالیفرنیا انجام گرفت . روش مطالعه به این صورت بود که پس از مطالعه بر روی مغز 146 نفر ، متوجه شدند که قسمت خلفی مغز زنان بیش از 23 درصد بزرگتر از مغز مردان است . همچنین زنان می توانند همزمان از دو نیمکره استفاده کنند. اما مردان در آن واحد فقط می‌توانند از یک نیمکره استفاده کنند. قدرت سخنوری زنان نیز به همین دلیل می باشد. زنان از قدرت تقلیدی خوبی برخوردارند، شاید به این دلیل که ارتباط بین دو نیمکره مغز آنان به خوبی برقرار می شود. تنها مساله ای که مطرح می باشد این است که بتوانند این مطالب را به خوبی تفسیر کنند. تعداد سلولهای عصبی حامل پیام نیز قابل بررسی هستند. کابلهای تلفنی ، سیمها و تعداد ارتباطی که قادرند برقرار کنند، در این مورد بهترین مثال خواهند بود، اما با تمام تحقیقاتی که تاکنون انجام گرفته است ، دانشمندان هنوز نتوانسته اند با اطمینان ادعا کنند که  تعداد نورون ها یا سلولهای عصبی مغز در زنان بیشتر است . اما مطالعات ثابت کرد که مغز زنان به طور متوسط ، نسبت به مردان کوچکتر است دلیل این امر را باید در جثه ظریف و کوچک تر آنان ، نسبت به مردان دانست اما با این وجود تعداد سلولهای عصبی به میزان 11 درصد در زنان بیشتر وجود دارد که در فراگیری سریعتر و به خاطر سپردن اصوات ، زبان و کلمات نقش ایفا می کنند.

   شاید اگر قدرت بیان در زنان قوی تر است، به این دلیل است که آنان همزمان از  ‹‹نیمکره راست ›› خود برای درک احساسات و از ‹‹ نیمکره چپ ›› برای به کار گیری لغات استفاده می کنند . یعنی بر خلاف مردان که برای صحبت کردن تنها از ‹‹ نیمکره چپ››  خود استفاده می کنند، زنان همزمان دو نیمکره را به کار می گیرند. این موضوع روشن می سازد که چرا مردان در هنگام آسیب دیدن نمیکره چپ مغز، بیش از زنان دچار اختلالات گفتاری می شوند. برخی پژوهشها نشان داده اند که در مردان لوب گیجگاهی چپ بزرگتر از بخش قرینه آن در نیمکره راست است ، در حالی که در زنان عکس آن دیده می شود . با وجود این بطور متوسط زنان در پاسخ دادن به بعضی تستهای کلامی که به مهارتهای نیمکره چپ ارتباط دارد نسبت به مردان توانایی بیشتری نشان می‌دهند حال آنکه مردان در تستهای بینایی مربوط به شناسایی اشیا و مکانها ، جهت یابی و تشخیص موقعیتهای فضایی که نیمکره راست در آنها نقش مؤثری دارد استعداد بیشتری نشان می دهند.

روشهای متفاوت در حل مسائل ریاضی

          پرفسور ‹‹هیو›› ، 22 زن و 22 مرد داوطلب را در حالی که مشغول حل مسائل ریاضی بودند، بوسیله دستگاه PET اسکن نمود. نیمی از مردان و نیمی از زنان ، در حل مسائل ریاضی امتیازی بیش از 700 و بقیه حدود 540 امتیاز کسب کردند.در این زمان دستگاه حساسی را به نرمه گوش آنان متصل کردند و متوجه شدند که هم زنان و هم مردان زمانی که مسائل ریاضی را به خوبی حل کرده می کردند، سطح بیشتری از مغز خود را بکار گرفته اند. در حقیقت زنان و مردان هر دو در حل مسائل ریاضی موفق بودند. اما نکته قابل توجه این است که زنان و مردان به روشهای متفاوتی به حل مسائل ریاضی متوسل می شوند، ولی این امر بدین معنی نیست که یکی بر دیگری برتری دارد.

سرعت و دقت در درک احساسات

   محققان با استفاده از روش PET ، سعی کردند سرعت و دقت درک احساسات را روی داوطلبین آزمایش کنند. این آزمایش ها نشان داد که مردان ، هیجانات و احساسات را به خوبی از چهره فرد مقابل خود درک نمی کنند. محققین از داوطلبین خواستند که از بین چهار چهره ، یک زن و یک مرد غمگین و یک زن و یک مرد ساده را تشخیص دهند. قریب به اکثر زنان و مردان ، چهره های شاد را تشخیص دادند، اما در مورد تشخیص چهره غمگین ، موضوع کاملاً فرق می کرد. در نود درصد اوقات ، زنان به خوبی از عهده این آزمایش برآمدند. اما تنها 70 درصد مردان توانستند غمگین بودن چهره یک زن را تشخیص دهند. در واقع مردان نسبت به چهره همجنسان  خود حساس ترند. بر طبق تصاویر گرفته شده از مغز (Scan) ، زنان برای تشخیص و درک احساسات طرف مقابل خود، انرژی و سطح زیادی از مغز خود را بکار نمی گیرند، در حالی که مردان بیشترین سطح و انرژی را بکار می‌گیرند ولی با این همه باز هم به نتیجه مطلوب نمی رسند.

 

 

عکس العمل در برابر شنیدن خبر

    10 زن و 10 مرد را با حوادث غمناک و ناگهانی مختلف آزمایش کردند. در حین شنیدن خبر و عکس العمل داوطلبین ، محققان به عکسبرداری از مغز آنان پرداختند. و متوجه شدند که در هر دو جنس (زن و مرد) ، قسمت گیجگاهی ، فعال شده بود. اما در زنان ناحیه فعال ، 8 برابر وسیع تر از سطحی بود که در مغز مردان فعال شده بود. شاید به همین دلیل است که عکس العمل زنان هیجانی تر و احساسی تر از مردان است و در هنگام دلسردی و غمگینی ، سیستم گیجگاهی بدون واکنش بوده و تقریباً می توان گفت سست عمل می کند.  ‹‹ جوج ›› بر این عقیده است که این احتمال وجود دارد که به دلیل تقلا و کشمکش غمگینی ، این مدار به گونه ای عمل می کند که باعث ضعیف شدن عمل سیستم گیجگاهی می شود.

 عملکرد هورمونهای جنسی در دوران قبل از تولد

   بررسی مقایسه ای مغز در 2 جنس نر و ماده نشان می دهد که هورمونهای جنسی از جمله عواملی هستند که در دوره های رشد و نمو اثر می کنند. تستوسترون در جنس نر علاوه بر اثری که در رشد اندامهای تناسلی دارد در رشد و تمایز هیپوتالاموس نیز نقش دارد و باعث برور رفتار جنسی نر می شود.

   تستوسترون در صورتی این تأثیرات دراز مدت را خواهد داشت که در دوره های حساس 3 تا 4 ماهگی در جنین انسان اثر کند. بررسیهایی که بر روی جانوران انجام شده است نشان داده اند که تستوسترون پس از ورود به نورونها، به استرادیول که از نظر شیمیایی شبیه تستوسترون است تبدیل می شود و اگر از این تبدیل جلوگیری شود اثر سازمان دهی تستوسترون از بین می رود. علت آنکه در جنس ماده استرادیول باعث تمایز جنسی نر نمی شود وجود پروتئینهایی در خون جنین ماده است که با استروژن پیوند یافته مانع خارج شدن آن از جریان خون و ورود آن به نورونها می شود، در حالی که در جنس نر تستوسترون به نورونها وارد می شود . تزریق مقدار بسیار زیاد استرادیول که اثر آن از ظرفیت نگاهداری این ماده در خون بیشتر باشد باعث ورود این هورمون به نورون ها و تمایز موجود درجهت جنسیت نر می‌گردد. به نظر می رسد که اثر استرادیول در دوره جنینی در نورنها با انتقال دهنده دوپامین مربوط می باشد، و اثر دادن داروهایی که مانع عمل سیناپس های دویامینرژیک می شوند در دوره جنینی ، باعث کاهش برگشت ناپذیر توانایی جنسی نرینگی می گردد. هورمونهای جنسی از نظر تشریحی نیز تأثیراتی را در مغز برجا می گذارند. در جنس نر، نیمکره راست بطور میانگین نسبت به نیمکره چپ نورون های بیشتری دارد و در جنس ماده عکس آن دیده می شود. در هنگام بلوغ و پس از آن نیز هورمونهای جنسی با اثر در مغز تأثیر زیادی در رفتار جنسی دارند و حذف هورمونهای جنسی ، رفتارهای تناسلی را از بین می برد یاکاهش میدهد. (7)

 
 

 

 

جمعه، 19 دی، 1382

 

غدد جنسی مرد (Testis )

 

گنادها یا غدد جنسی(Gonads)

   غدد جنسی با ترشح هورمون های جنسی ( تستوسترون در مردان و استروژن و پروژسترون در زنان) ، فعالیت های جنسی را تنظیم می نمایند. غدد جنسی در مردان بیضه ها(Testis) و در زنان تخمدان ها(Ovary) می باشند که علاوه بر ترشح هورمون های جنسی ، به ترتیب اسپرماتوژنز( تولید اسپرم در جنس مذکر ) و اووژنز ( تولید تخمک در جنس مونث ) را برعهده دارند.

 

غدد جنسی مرد (Testis )

   دستگاه تولید مثل مرد شامل بیضه ها(Testis) ، اپیدیدیم ، کانال دفران ، کیسه منی (Seminal Vesicle) ، پروستات ، غدد کوپر و آلت (Penis)  می باشد.

   بیضه ها: دارای دو وظیفه مشخص هستند که هر دو تحت کنترل هیپوفیز قدامی و هیپوتالاموس قرار دارند:

·        تولید و ذخیره سازی اسپرماتوزوئید در لوله های اسپرم ساز

·        سنتز و ترشح آندروژن ها توسط سلول های لایدیگ

   در مرد بالغ هر بیضه حدود 25 گرم وزن دارد که وزن آن در سنین کهولت کاهش می یابد. قسمت عمده هر بیضه از لوله های اسپرم ساز پر پیچ و خم تشکیل شده که محل ساختن اسپرماتوزوئید است.مابین این لوله ها سلول های لایدیگ( سلول های بینابینی ) قرار دارند که در ترشح آندروژن ها نقش دارند.    

   اپیدیدیم : اسپرماتوزوئید پس از ورود به اپیدیدیم در آن ذخیره می شود و خاصیت باروری خود را حتی پس از ماهها اقامت در این محل حفظ می کند. ترشحات این منطقه سبب تغذیه و تکامل اسپرماتوزوئید می شود. این ترشحات حاوی مقادیر زیادی پتاسیم و تستوسترون و ترکیبات انرژی زا است. اسپرماتوزوئیدها پس از 18 ساعت تا 10 روز که در اپیدیدیم باقی ماندند قدرت تحرک پیدا می کنند ولی تا لحظه انزال متحرک نمی شوند.به حرکت در آمدن اسپرماتوزوئید نتیجه تماس آن با اکسیژن و یا ماده دیگری است که بتواند به اسیدلاکتیک تبدیل شود.

   کانل دفران: قسمت زیادی از اسپرماتوزوئیدها در این محل ذخیره می شوند. کانال دفران فقط وظیفه انتقال اسپرم را بر عهده دارد و بستن آنها ( وازوکتومی) سبب عقیمی مرد می شود.

   کیسه های منی:  ترشحات این کیسه ها حاوی مقادیر زیادی پتاسیم ، فسفریل کولین ، اسید سیتریک ، و اسید آسکوربیک( ویتامین C ( است. هنگام انزال بلافاصله پس از تخلیه اسپرم از کانال دفران، هر کیسه منی محتویات خود را بداخل مجرای انزالی می ریزد.این کیسه ها همچنین مقدار زیادی پروستاگلاندین را سنتز و ترشح می نمایند که سبب حرکات دودی معکوس دیواره رحم شده و به حرکت اسپرم ها کمک می نمایند.

   پروستات: مایع رقیق ، شیری رنگ و قلیایی محتوی اسید سیتریک ، روی ، سدیم ، کلسیم ، اسید فسفاتاز و ترکیبات دیگری ترشح مینماید که جهت حفظ قابلیت تحرک اسپرماتوزوئید ها لازم است.

   غدد کوپر: ترشحات موکوسی و لزج را بداخل مجرای آلت ترشح می کنند.

  

هورمون های جنسی مرد

   سنتز و ترشح هورمون های جنسی مرد ( آندروژن ها ) در بیضه توسط سلول های لایدیگ انجام می شود. این سلول ها در ماه چهارم زندگی جنینی به وفور وجود دارند ولی در نوزادی تعداد آنها کاسته می شود. و در زمان بلوغ تعداد آنها افزایش می یابد و در طول دوران زندگی ثابت می ماند مگر در سنین کهولت که مجددا کاهش می یابد. آندروژن اصلی که توسط این سلول ها ترشح می شود تستوسترون است ولی بیضه ها به مقدار کمتر آندروستندون و دی هیدروتستوسترون نیز می سازند.

 

اثرات آندروژن ها

   آندروژن ها مسئول ایجاد صفات متمایز کننده بدن مرد هستند. سلول های لایدیگ در دوران جنینی و چند هفته پس از تولد تحت تاثیر گنادوتروپین جفتی مقدار کمی تستوسترون تولید می کنند و پس از آن مقدار تستوسترون تقریبا به صفر می رسد و مجددا با شروع بلوغ افزایش می یابد و تا حدود 40 سالگی ثابت می ماند و بعد از آن کاهش می یابد بطوریکه در سن 80 سالگی به یک پنجم مقدار ترشح آن در 20 سالگی می رسد.

 

اثرات تستوسترون

   با شروع بلوغ ترشح تستوسترون سبب بزرگ شدن بیضه ها و آلت می شود و تغییرات ثانویه جنسی بتدریج بروز می کند. مهمترین اثرات تستوسترون را می توان بشرح ذیل خلاصه کرد:

  • اثر بر رشد و توزیع مو: از نظر اثر آندروژن ها در رشد مو، چهار نوع مو وجود دارد:

 

  1. بدون ارتباط با آندروژن ها: مانند موی نرم پوت جنین ، ابرو و مژه.
  2. وابسته به آندروژن های غدد آدرنال: مانند موی زیر بغل ، قسمت تحتانی موی ناحیه زهار. این موها در هر دو جنس بطور مساوی رشد می کنند.
  3. وابسته به آندروژن های بیضه: قسمت فوقانی ناحیه زهار تا ناف ، موی صورت ، گوش ، اندام ها و تنه.
  4. توقف رشد موی سر توسط آندروژن های بیضه صورت می گیرد، اگرچه طاسی در مردان مربوط به زمینه های ارثی نیز هست. طاسی در زن ها نتیجه افزایش آندروژن ها ست.

 

  • اثر بر دستگاه تناسلی : رشد بیضه ها اولین علامت بلوغ در پسر هاست. سپس رشد آلت و اسکروتوم( پوست بیضه) و پیگمانتاسیون آن ، رشد پروستات ، بزرگ شدن کیسه های منی و ظاهر شدن ترشحات اعضای جنسی.
  • اثر بر صدا: تستوسترون سبب رشد مخاط حنجره و بزرگ شدن آن و ضخیم شدن طناب های صوتی می شود که سبب دورگه شدن و خشونت صدا می گردد.
  • اثرات روانی : تستوسترون سبب بروز حالت تهاجمی ، تمایلات جنسی و قدرت باروری می شود.
  • همچنین تستوسترون بر روی رشد بدن به ویژه استخوانها و عضلات و ضخیم شدن پوست در مردان نقش دارد.

 

کنترل اعمال بیضه

   ترشح GnRH ( هورمون آزاد کننده گنادوتروپین ها) از هیپوتالاموس و تحریک هیپوفیز قدامی برای ترشح گنادوتروپین ها جهت انجام کار بیضه ها  ضروری است. برداشتن هیپوفیز در اثر عمل جراحی در انسان سبب آتروفی( کوچک شدن ) بیضه ها و برگشت بعضی از علائم ثانویه جنسی می شود و چنانچه قبل از بلوغ اتفاق بیافتد و یا در فقدان مادرزادی ترشح گنادوتروپین ها، بلوغ ظاهر نخواهد شد.

   آنچه مسلم است سلول های لایدیگ بدون اثر تحریکی LH قادر به ترشح تستوسترون نیستند و FSH به تنهایی قادر به تحریک اسپرماتوژنز نمی باشد.و وجود LH که ترشح تستوسترون را تحریک میکند برای اینکار ضروری است.

   تنظیم ترشح GnRH ، LH و FSH بوسیله تستوسترون کاملا مشخص نیست . ولی باید توجه داشت که عوامل عصبی بر ترشح گنادوتروپین ها اثر می گذارد.

 

تغییرات هورمونی در بلوغ

   تکامل جنسی در مرد از مراحل مختلفی می گذرد که با افزایش گنادوتروپین ها آغاز می شود و همانند بلوغ در دختران ، کاهش حساسیت هیپوتالاموس به اثر فیدبک منفی آندروژن ها سبب افزایش ترشح GnRH و متعاقبا گنادوتروپین ها شده و در نتیجه میزان ترشح آندروژن ها افزایش می یابد و منجر به رشد بیضه ها و بروز سایر صفات ثانویه جنسی می گردد.

 

 
 

 

 

جمعه، 19 دی، 1382

 

غدد جنسی زن(Ovary)

 

غدد جنسی زن(Ovary)

   دستگاه تولیدمثل در زنان شامل دو تخمدان(Ovary)،لوله های رحمی(Falopian tubes) رحم ، دهانه رحم و واژن می باشد.

 

تخمدان(Ovary):

   دو تخمدان در قسمت پشت و زیر لوله های رحمی قرار دارند که وزن آنها در زن بالغ حدود 20 گرم می باشد که در زنان مسن این مقدار کاهش می یابد. کار اصلی تخمدان ها تولید تخمک و ترشح هورمون های جنسی ماده است. تخمک ها از دهمین هفته زندگی جنینی تشکیل می شوند و تعداد آنها در ماه پنجم زندگی جنینی در دو تخمدان مجموعا 6 تا 7 میلیون تخمک میرسد ولی بتدریج تعدادشان کم شده و در زمان تولد تعدادآنها به 2 میلیون و در هفت سالگی به 300هزار کاهش می یابد. و در طول سال های تولید مثل زن تعداد300 تا 450 تخمک آزاد می شوند و الباقی از بین می روند.

 

رحم :

   رحم از دو قسمت جسم و دهانه ( سرویکس ) تشکیل شده است. قبل از بلوغ 10 تا 15 گرم و در زن بالغ 30 تا 60 گرم و در انتهای حاماگی 800 تا 1000 گرم وزن دارد. جسم رحم دارای پوشش داخلی بنام آندومتریوم است که در فاصله بلوغ و یائیسگی دچار تغییرات ماهانه می شود که همراه با تغییرات دوره ای گنادوتروپین ها و ترشحات استروژن و پروژسترون از تخمدان هاست. این تغییرات عبارتند از : پرولیفراسیون ، تغییرات ترشحی و تخریب دیواره آندومتر در قاعدگی.

 

   مرحله پرولیفراسیون ( مرحله استروژنی ): تقریبا از روز 5 دوره قاعدگی و پس از خونریزی دیواره رحم تحت تاثیر استروژن تخمدانی شروع به رشد می نماید و ضخامت آن افزایش می یابد و به حدود 3 تا 4 میلیمتر می رسد.

   مرحاه ترشحی( مرحله پروژسترونی ): از روز چهاردهم به بعد با آزاد شدن تخمک و تشکیل جسم زرد و در نتیجه ترشح پروزسترون ، آندومتر دچار تغییرات ترشحی می شود. در این مرحله علاوه بر ضخیم شدن آندومتر ، غدد ترشحی پر پیچ و خمی در آندومتر تشکیل می شوند که ترشح مواد موکوسی ( لزج ) را بر عهده دارند.

   قاعدگی( خونریزی): در صورتیکه تخمک آزاد شده بارور نشود بعلت تحلیل جسم زرد و کاهش ترشح پروژسترون و تا حدودی استروژن ، آندومتر تخریب شده و خونریزی آغاز می شود که تقریبا تا 5 روز ادامه می یابد. خون قاعدگی در رحم بسرعت منعقد می شود ولی توسط آنزیم فیبرینولیز در واژن مایع می شود. بطور متوسط 10 تا 100 میلی لیتر خون در زمان هر قاعدگی از دست می رود.

 

هورمون های تخمدان

   تخمدان ها هورمون های استروژن ، پروژسترون و مختصری آندروژن تولید می کنند.

 

   اثرات استروژن: در زن طبیعی قسمت عمده استروژن ها توسط تخمدانها ترشح می شوند ولی مقادیر جزئی نیز توسط غدد فوق کلیه ترشح می گردد. در آبستنی مقادیر زیادی از استروژن ها توسط جفت ترشح می شود که چند صد برابر مقدار مترشحه از تخمدان ها در دوره ماهانه طبیعی است. پاره ای از اثرات استروژن ها به شرح زیر می باشد:

   استروژن ها موجب تکثیر سلولی و رشد اندام های تناسلی و سایر بافت های مربوط به تولید مثل و بوز صفات ثانویه جنسی در زن می شوند.

   اثر بر اندام های تناسلی : قبل از بلوغ استروژن به مقدار کم ترشح شده و اثرات فیزیولوژیک مختصری دارد. هنگام بلوغ با رشد فولیکول های تخمدانی استروژن بیشتری ترشح شده وسبب رشد رحم، واژن، دستگاه تناسلی خارجی، لگن و پستان ها می شود.

   اثر بر پستان ها : استروژن ها رشد پستان ها و غدد مولد شیر را آغاز می کنند ولی به تنهایی نمی توانند موجب تولید و ترشح شیر شوند.اثر آنها بیشتر در تجمع چربی در پستان ها و تغییرات شکل ظاهری آنها است.

   اثر بر پوست: استروژن ها سبب نرمی و صافی پوست می شوند و عروق خونی پوست را افزایش می دهند. افزایش عروق خونی همراه با گرمی پوست است و ممکن است موجب خونریزی بیشتری از محل پارگی در مقایسه با مردان شود.

 

   اثرات پروژسترون: پروژسترون به تنهایی اثر هورمونی ندارد، معهذا بر روی سلول های هدفی که فبلا با استروژن تماس حاصل کند دارای اثرات زیر است:

·        بر آندومتر پرولیفراتیو که توسط استروژن ایجاد شده اثر کرده سبب تشکیل آندومتر ترشحی برای پذیرش تخمک لقاح یافته می شود. فرکانس انقباضات رحم را کاهش داده از دفع تخمک جلوگیری می کند.

·        توسعه و تکامل غدد پستانی را افزایش می دهد ولی با این وجود ترشح شیر بستگی به وجود پرولاکتین دارد و پروژسترون ترشح شیر را سب نمی شود.

·        افزایش پروژسترون تخمک گذاری را متوقف می کند. و این امر در حاماگی بسیار اهمیت دارد.

·        درجه حرارت بدن را مختصری افزایش می دهد.

 

کنترل هورمونی دوره ماهانه 

    برای اینکه دوره ماهانه همراه با تخمک گذاری بطور مرتب انجام شود وجود تخمدان سالم و ترشحات طبیعی گنادوتروپین ها ضروری است. برداشتن هیپوفیز در انسان و یا عدم ترشح مادرزادی گنادوتروپین ها عادت ماهانه را متوقف می کند و اگر قبل از بلوغ انجام باشد علایم بلوغ و اولین عادت ماهانه بروز نمی کند. مدت هر دوره ماهانه بطور متوسط 28 روز است ولی در افراد طبیعی ممکنست از 20 روز تا 45 روز متغیر باشد.

   هیپوتالاموس با تغییر ترشح GnRH سبب بروز تغییرات در ترشح گنادوتروپین ها می شود. تغییر ترشح GnRH بستگی به غلظت استروزن و هیجانات روحی دارد.

   غلظت FSH در خون در نیمه اول دوره ماهانه ( قبل از تخمک گذاری ) ابتدا افزایش می یابد و سبب رشد فولیکول های تخمدان و نیز افزایش ترشح استروژن از آنها می گردد. افزایش استروژن سبب تغییرات پرولیفراتیو در آندومتر می شود. غلضت استروژن در روز 12 تا 13 پس از شروع قاعدگی به حداکثر می رسد و سبب ایجاد فیدبک مثبت بر هیپوتالاموس و افزایش ترشح GnRH شده منجر به افزایش سریع LH در روز 14 می شود.غلظت FSH نیز بطور ناگهانی ولی به مقدار کمتر از LH افزایش می یابد. اثر پروژسترون بر آندمتر سبب ایجاد مرحله ترشحی شده و رحم را آماده پذیرش جنین اولیه( بلاستوسیست) می کند در صورتیکه حاملگی رخ ندهد ترشح استروژن و پروژسترون سریعا کاهش می یابد و خونریزی ماهانه رخ می دهد.

 

بلوغ و تغییرات هورمونی  

   بلوغ شروع زندگی جنسی همراه با تغییرات هورمونی و فیزیکی است. در ماههای اول پس از تولد غلظت گنادوتروپین های خون افزایش می یابد و با افزایش موقت استروژن همراه است. این افزایش بعلت نارس بودن مکانیسم فیدبک منفی در نوزاد است. بتدریج حساسیت هیپوتالاموس به اثر فیدبک استروژن افزایش می یابد و در حدود 2 تا 4 سالگی به حداکثر می رسد و پس از آن مقادیر بسیار اندک استروژن که از تخمدان ها ترشح می شود سبب توقف ترشح GnRH و در نتیجه گنادوتروپین های هیپوفیزی می شود بطوریکه غلظت گنادوتروپین های خون در سنین 4 تا 10 سالگی به حداقل می رسد.

   در مرحله قبل از بلوغ ، کمی قبل از هرگونه تغییر فیزیکی ثانویه جنسی ، حساسیت هیپوتالاموس به استروئید های تخمدان کاهش می یابد. اولین تغییر افزایش گنادوتروپین ها پس از خواب است، سپس افزایش ترشح هنگام روز نیز مشاهده می شود. در طول دوران مختلف بلوغ حساسیت هیپوتالاموس به اثر فیدبک استروژن ها کمتر شده و ترشحات گنادوتروپین ها و هورمون های تخمدانی افزایش می یابد. ترشح گنادوتروپین ها در طول روز و شب بصورت نوسانی است که این حالت به ویژه پس از بلوغ آشکار می شود. در اواسط دوران بلوغ اثر فیدبک مثبت استروژن بر هیپوتالاموس ظاهر شده سبب افزایش سریع گنادوتروپین ها بخصوص LH بصورت دوره ای می شود. این پدیده شروع و ادامه قاعدگی و دوره ماهانه را بر عهده دارد.

   سن شروع بلوغ به عوامل داخلی و خارجی متعددی بستگی دارد که می توان به موارد زیر اشاره کرد:

·        عامل ارثی، خانوادگی و نژادی

·        عامل اقتصادی و اجتماعی: سن شروع بلوغ در غرب بین سالهای 1850تا1950 هر ده سال چهار ماه کاسته شده است.

·        چاقی: چاقی مختصر سبب تسریع و چاقی مفرط سبب تاخیر بلوغ می شود.

·        بیماریهای مزمن و سوء تغذیه سبب تاخیر بلوغ می شود.

·        کوری سبب تسریع ظهور بلوغ می شود.

 

   اولین قاعدگی با شروع بلوغ همراه نیست بلکه اولین تغییر فیزیکی مشهود در دختران رشد جوانه پستان است که بین سنین 8 تا 13 سالگی آغاز می شود.بندرت در بعضی از دختران اولین علامت ظهور موهای زهار است. رشد پستان ها از پنج مرحله و رشد موهای زهار نیز از پنج مرحله می گذرد تا به وضعیت کامل زن بالغ برسد. تغییرات کامل صفات ثانویه جنسی در زنان بین یک و نیم تا شش سال طول می کشد. اولین قاعدگی حدود دو سال پس از رشد جوانه پستان ظاهر می شود. که در سال های اول بسیار نامنظم بوده و پس از آن بصورت طبیعی در خواهد آمد.

 

یائیسگی

   حدود سن 40 تا 55 سالگی تعداد فولیکول های تخمدان بسیار کم و ترشح استروژن کاهش می یابد. دوره ماهانه در ابتدا نامنظم می شود و پس از چند ماه متوقف می گردد. که به این حالت یائیسگی گویند.در اثر کاهش استروژن ترشح  گنادوتروپین ها افزایش می یابد. علائم گر گرفتگی و احساس داغ شدن متناوب که با برافروختگی پوست و تعرق همراه است ناشی از ترشح زیادی گنادوتروپین ها است. بعلاوه کاهش ترشح استروژن ها ممکن است با اختلالات روانی نظیر خستگی و افسردگی، اضطراب و هیجان و پسیکوز همراه باشد. ترشحات واژن کم و مقاربت دردناک می شود.